مالک تصمیم بودن یا وامدار آن؟
- سپهر محمد علیخانی
- 3 هفته پیش
- مقالههای کوچها
- 33

فرض کنید مدیری در فرایند تصمیم گیری خود بر سر دوراهی قرار گرفته است :
"آیا در این شرایط بحران اقتصادی باید بخشی از نیروهایم را تعدیل کنم یا تلاش کنم با ساختار منعطفتری همه را حفظ کنم تا از این مرحله عبور کنم ؟
در سطح اولیه تصمیم گیری او ممکن است بگوید:
"همه میگویند تعدیل تنها راه نجات است...."
اما اگر پرسش هایی نظیر :
- "اگر تنها صدای درون خودت را میشنیدی، چه میگفت؟"
- "چه ارزشی را با این تصمیم داری زندگی میکنی؟"
- "در ۵ سال آینده، کدام تصمیم را بدون پشیمانی مرور خواهی کرد؟" پرسیده شود ، ممکن است به درکی برسد که تصمیم درست برای او، چیزی متفاوت با عرف بازار باشد وحتی تصمیمی غیر از دو راهی اولیه ممکن است برایش پیدا شود .
در لحظات کلیدی زندگی و کار، تصمیمگیری فقط ابزاری برای پیشروی نیست ، بلکه آینهای از هویت مااست. اما آیا همیشه این تصمیم ها از «ما» میآیند؟ یا گاهی تنها انعکاسی از فشارها، ترسها، یا انتظارهای بیرونی هستند؟
پس بین "تصمیمهای وامگرفته" و "تصمیمهایی که مالکشان" هستیم تفاوتی عمیق وجود دارد
تصمیم وامگرفته:
تصمیمهای وامگرفته، آنهایی هستند که از «خودِ واقعی ما» برنمیخیزند. این تصمیمها واکنشی ، سطحی و معمولا ناپایدار هستند . اینها محصول عوامل بیرونی همچون :
* توصیههای تکراری دیگران
* فرهنگ و عرف غالب
* ترس از طرد یا شکست
* فشار برای شبیه بودن به دیگران
* یا حتی میل به تأیید شدن ، هستند
اینگونه تصمیمها، مانند لباسی هستند که اندازهی ما نیست اما موقتاً ما را گرم نگه میدارد. در ظاهر شاید مؤثر باشند، اما درون ما را راضی نمیکنند.
"هربرت سایمون"، برنده نوبل و نظریهپرداز تصمیمگیری، از اصطلاح *"satisficing"* استفاده میکند: یعنی تصمیمی که «کافی» است، اما «بهینه» نیست .
مالک تصمیم بودن:
در مقابل، تصمیمهایی که ما "مالکشان هستیم"، تصمیم هایی هستند که از درون ما ریشه میگیرند. این تصمیمها فرایندی درونی دارند و انتخابی معنا دار هستند . این تصمیمات :
* از "خودآگاهی" نشات میگیرند
* مبتنی بر "ارزشهای فردی" هستند
* با اهداف و بینش شخصی فرد همراستا هستند
* و در برابر چالشها،"پایدارتر" باقی میمانند
این تصمیمها، حاصل سکوتکردن، نگاهکردن به درون، و پرسیدن پرسشهایی بنیادی همچون :
- "چرا این را انتخاب میکنم؟"
- "آیا این تصمیم با آنچه من برایش ایستادهام، هماهنگ است؟"
- "اگر همهچیز از دست برود، آیا هنوز از این تصمیم دفاع میکنم؟" می باشد
نقش کوچینگ در تصمیم گیری :
کوچینگ، یکی از ارزشمندترین ابزارها برای ساختن این تصمیمهای اصیل است ، تصمیمهایی که اگرچه ممکن است دشوار باشند، اما "ریشهدار، پایدار و شخصیاند"
در کوچینگ حرفهای، قرار نیست کوچ بگوید " چه کار کن " . وظیفه کوچ این است که تا جایی که خودتان با شفافیت و شهامت، "تصمیم خودتان" را بسازید، شما را همراهی کند .کوچ با :
- طرح پرسشهای کاوشگرانه
- ایجاد فضای امن برای گفتگوی درونی
- شناسایی تضادهای درونی
- آشکارسازی باورهای محدودکننده
- و تسهیل گفتوگوی صادقانه با خویشتن
کمک میکند تا با " شنیدن خود" به تصمیم های برسید که بازتاب درونی ترین حقیقت خود شماست
"وقتی کسی واقعاً شنیده شود، حتی خودش را بهتر میشنود."( کارل راجرز)
به عبارت دیگر مالکیت تصمیم یعنی:
-خودشناسی
-شجاعت و قبول مسئولیت کامل آن
-معنادار بودن تصمیم برای خود فرد
-توان ایستادگی در برابر پیامدهای احتمالی
نتیجه: چرا باید تصمیمساز باشیم؟
جهان پر از صداست. مشاوران، رسانهها، همکاران، خانواده، ترسها، فرهنگ… همه میخواهند برای ما تصمیم بگیرد. اما هر بار که تصمیمی میگیریم که مال ما نیست، از خودمان فاصله میگیریم. تصمیمهای وامگرفته شاید ما را جلو ببرند، اما به مقصدی میرسانند که متعلق به ما نیست.
اگر میخواهیم مسیر زندگی و رهبری را با معنا، تعهد و تابآوری طی کنیم، باید از خود بپرسیم:
- آیا این تصمیم مال من است یا برای من ؟